! داشت"ctrl+z"کاش زندگی هم دکمه
بدون شک خودروی ب ام و سری هفت جنجالی ترین و خبرساز ترین خودروی کمپانی معظم ب ام و در چند سال اخیر بوده است . نسل جدید خودروی ب ام و ( که البته اکنون باید آن را نسل قبلی نامید) در ابتدای هزاره سوم معرفی و به بازار عرضه شد ، آغاز گر یک انقلاب در بخش طراحی خودرو در کمپانی ب . ام . و بود. خودرویی که با انتصاب "کریس بنگل" بزرگ به سمت مدیریت بخش طراحی کمپانی ب . ام . و طراحی ساخته شد .
اما این خودروی تازه از راه رسیده و متفاوت ؛ نه تنها زیبا نبود ؛ نتنها ب . ام . و نبود ، بلکه در مواردی از بخش ها ، نیز خودرویی زشت محسوب میشد! شاید وحشتناک ترین قسمت خودرو نمای جلویی خودرو و چراغ های بی هویت آن بود. نمای عقب خودرو نیز اگر چه بسیار جسورانه طراحی شده بود اما هیچ گونه جذابیت خاصی را در بر نداشت . نوارهای باریک چراغ ترمز در پشت در صندوق عقب به خودرو حالتی میبخشید که گویی این خودرو هنوز در مراحل طراحی به سر میبرد و هنوز طراحی و ساخت آن به پایان نرسیده است !
و این گونه شد که در آن زمان سر و صدای بسیاری از طرفداران متعصب "ب . ام . و" در آمد . البته در این میان اصلا لازم نبود که شما نیز جز طرفداران متعصب "ب . ام . و" باشید تا سر و صدای شما نیز دراید ؛ بلکه کافی بود که شما فقط دیگر محصولات وقت کمپانی را دیده باشید تا از این طرح نا امید کننده و البته از تیم جدید طراحی کمپانی حسابی مایوس شوید !
اما این آغاز ماجرا بود و کریس بنگل آبدیده تر از این حرف ها ! بلافاصله مدیر بخش طراحی ب .ام .و از تمامی مشتریان و طرفداران این کمپانی معذرت خواهی کرده و تمامی گناهان را به گردن میگیرد و قول میدهد که هر طور شده این شکست را جبران کند .
تیم طراحی کمپانی این بار با انگیزه و انرژی بیشتری راه انقلاب رخ داده را می پیمایند و معتقد اند که این شکست ، به معنای نتیجه ندادن انقلاب مذکور نیست و تقریبا پس از مدت کوتاهی از این شکست کمپانی "ب . ام . و" مدل عجیب و قریب و منحصر به فرد سری 6 را معرفی کرد که اینباراین مدل تحسین همگان را برانگیخت . حتی طرفداران 2 آتشه این کمپانی که به این راحتی ها چنین طرح های را که تا کنون در دنیای رئال ندیده بودند نمیتوانند هضم کنند ؛ نیز از این طرح ب . ام . و به وجد آمدند . زمانی یک نقاش احساس بالاترین لذت ها را تجربه می کند که اثری که خلق کرده است توسط دیگران تحسین شود . اما اینبار ، این اثرخلق شده نتنها توسط دیگران تحسین شد ، بلکه توسط دیگر نقاشان نیز تحسین شد! و اینجا بود که نتایج شیرین انقلاب کمپانی ب . ام . و نمایان شد.
اما مسئولان "ب .ام. و" که هنوز زیر فشار طرفداران و منتقدان صنعت خودرو هستند دنبال راهکاری مناسب برای رهایی از این فشار ها بودند و سرانجام تصمیمی میگیرند که جهان اتومبیل سازی کمتر به خود دیده بود ! آنها تصمیم میگیرند که هریک از مالکان خودروهای سری هفت این کمپانی که مایل باشد خودروی خود را پس بدهد و خودروی جدید سری 6 تحویل بگیرند ! به عنوان مثال در آمریکا کمپانی از کسانی که مایل بودند خودروی 745 خودرا تعویض نمایند فقط 5000 دلار بابت دوسال استفاده از خودرو از 75000دلار هزینه خرید خودرو کسر میکرد که چنین رقمی برای بازار آمریکا که افت قیمت ها بسیار بالاتر از اینهاست ، فوق العاده بود . اما هنوز شکست پروژه سری هفت از یادها نرفه است و مسئولان کمپانی باید فکری نیز به حال آن کنند .
اینبار مسئولان کمپانی دست به کار پرخرج تری زدند و پس از مدت کوتاهی از معرفی این نسل ، مدل فیس لیفت ( بهسازی شده ) سری هفت را به جهانیان معرفی کردند
اصولا در دنیای اتومبیل ؛ مدل فیس لیفت را نباید خودرویی دگرگون شده از لحاظ طراحی به حساب آورد؛ زیرا که در بهسازی هر نسل بیشتر نقاط فنی و نواقص مطرح است تا طراحی و مباحث زیبا شناسی خودرو. دلیل این کار هم بسیار روشن و ساده است و آن هزینه هنگفت طراحی خارجی یک مدل جدید و یا حتی قسمت های جدید است . همواره قسمت دیزاین یک محصول پرهزینه ترین و البته محرمانه ترین بخش ساخت یک محصول است . اما کمپانی معظم ب . ام . و این هزینه را به جان خرید و طرفداران خود را با خودرویی تقریبا دگرگون شده مواجه کرد و معنای واقعی مشتری مداری را به جهان آموخت .( و بار دیگر اندوه و حسرتی بر دل مصرف کننده کشور هایی چون ایران گذاشت که بزرگترین خودروسازش که همزمان بزرگترین خودروساز خاورمیانه نیز محسوب میشود ( البته از لحاظ کمی!) همچنان بس از گذشت سالها و دهه ها محصولات بازمانده از قرن آهن و فولاد را با یک جراحی پلاستیک جزئی و البته ناشیانه با نام محصول جدید به دست مشتری میدهد.)
اما در مدل جدید و بهسازی شده سری هفت که دقیقا در اواسط دهه آغازین قرن 21 به بازار عرضه شد نشانه هایی از ب . ام . و بودن در کالبد خودرو به چشم میخورد. اما قسمت عقب خودرو که شاهد بیشترین تغییرات بود بازهم یک ب. ام .و اصیل نبود و با داشتن چراغهایی نامتعارف و بزرگ و سپر عضلانی احساس تماشای یک خودروی آمریکایی را به بیننده القا میکرد. به هر حال این خودرو توانست بسیاری از آب رفته را به جوی برگرداند .
البته بد نیست در اینجا اشاره کنیم که علی رغم تمامی انتقاد ها و گهگاه ناملایمتی هایی که به بخش طراحی این خودرو میشد (و هنوز هم میشود) این خودرو دارای کلکسیونی از پیشرفته ترین امکانات رفاهی و ایمنی بود که توضیح هر یک ، خود مقاله ای جدا میطلبد . ولی نکته جالبی که میخواهم به آن اشاره کنم خاص و منحصر به فرد بودن بخش هایی از این خودرو بود که در جهان اولین نیز محسوب میشد . به طور مثال اگر خودروی سری هفت ب.ام.و را در خیابان پارک بکنید و در آن را قفل ننمایید هیچ کس آن را نخواهد دزدید .! زیرا اولا نمیدانند که چگونه آن را روشن کنند دوم نمیدانند ترمز دستی را چگونه خلاص کنند و سوم اینکه دنده را چگونه در محل صحیح قرار دهند!! که البته این نوع دنده در مدل 2002 (نسل قبلی) این خودرو نیز مورد استفاده قرار گرفت.
و اما مدل جدید و به کل دگرگون شده "ب.ام.و" سری هفت ...
به طور قطع واکنش بیننده در نخستین نگاه عجیب و غیر قابل پیش بینی خواهد بود . اگر بتوان اسم این واکنش را شوکه شدن نگذاشت ، بی شک متعجب شدن میتوان گذاشت!
اما نه به خاطر دیدن خودروئی متفاوت ، بلکه بازهم به خاطر دیدن ب.ام.و ای متفاوت!
کلیات طرح خارجی مدل2009 سری هفت مانند سری 6 ب.ام.و و یا کلاس سی ال اس بنز
آنچنان متفاوت و نا متعارف نیست که بیننده با نخستین نگاه و گاه با تماشای چند دقیقه ای و حتی با عادت به طرح آن ، در دیداری دوباره باز هم بهت زده شود!
اما برای بیننده کمی باورش سخت است که با یک ب.ام.و روبروست حتی سخت تر از روبرو شدن با نسل قبلی ب.ام.و سری هفت ، زیرا که این بار بیننده باید به خود بقبولاند که با یک خودروی آلمانی روبروست سپس قبول کند که این خودرو یک ب.ام.و است!!
خودرو در بخش های مختلف دارای ملیت های مختلفی است. و این مسئله بر زیبایی غیر قابل انکار خودرو اثر منفی میگذارد.
اما اکنون از جهت دیگری به ماجرا مینگریم؛ فرض میکنیم که آرم برند شرکت ب.ام.و را از خودرو برداشته و آرم یک شرکت ایتالیایی را به خودرو نصب مبکنیم. این بار اگر از جلو پنجره همیشگی و 2 تکه ب.ام.و چشم پوشی کنیم خیلی راحت طرح را خواهیم پذیرفت و شاید بارها و بارها طراحان این اثر را تحسین کنیم. این گفته در مورد نصب آرم خودروسازانی چون لکسس و اینفینیتی که اصلا خودروسازانی آمریکایی - آسیایی هستند نیز صدق خواهد کرد.
به هر حال اکنون چه بخواهیم و چه نخواهیم باید بپزیریم که خودروی مورد بحث ما یک ب.ام .و است و باید به آن از منظر ب.ام.و بودنش نگاه کنیم.
طرح کلی خودرو به خصوص در قسمت های جلویی خودرو شباهت خاصی به خودرو "مزراتی کواتروپورته "دارد و این نکته ای است که از دید علاقه مندان پنهان نخواهد ماند.
استایل کلی جلو پنجره خودرو مانند تمامی خودروهای هم خانواده اش ، 2 تکه و با همان چهره آشنای قدیمی است ،اما کمی پف کرده تر که به خودرو چهره ای خشمگین میبخشد . طرح چراغ های جلو مانند محصولات ارزان تر و ساده تر ب.ام .و طرحی ساده و قابل قبول دارد و از پیچیدگی خاصی که در مجموعه چراغ های سری 5 و یا سری ایکس کمپانی مشاهده میشود خبری نیست. به هر حال کمی ساده اندیشی نزد طراحان در حین طراحی قسمت جلوی خودرو دیده میشود .
و اما قسمت عقب خودروکه گویی طراحان با نیم نگاهی به سری ام کمپانی اینفینیتی خودرو را
طراحی کرده اند ! ولی این تفکر در مورد طراحان بزرگ و صاحب سبک کمپانی ب.ام.و عملا غیر قابل قبول و غیر قابل باور به نظر میرسد اما در این میان سوالی که در ذهن علاقه مندان بی پاسخ میماند دلیل این همه شباهت بین این دو خودرو با کلاسها و ملیت ها و البته با قیمت هایی متفاوت است . طرح چراغ های عقب نسل جدید سری هفت به طرز زیرکانه ای از مدل جدید و زیبای ب.ام.و ایکس 6 کپی برداری شده است. مدلی که هنوز امتحان خود را در بازار های جهانی پس نداده است . اما تحسین اکثر نویسندگان و منتقدان صنعت خودرو در اروپا و آمریکا را حداقل در بخش طراحی در پی داشته است و سپر بزرگ و عضلانی عقب نسل جدید سری هفت که شاید "ب.ام.و" ای ترین قسمت این خودرو باشد.
اما تنها نکته منفی موجود در بخش طراحی قسمت عقب خودرو این است که هنگامی که مستقیما و بی هیچ زاویه ای از کنارین به این خودرو نگاه میکنید این احساس به شما دست میدهد که گویی خودروی مقابل من یک خودروی ناچ بک است نه یک سدان که در این میان ارتفاع نامعقول و بیش از حد قسمت بالایی در صندوق عقب از زمین در به وجود آمدن این احساس بیشترین تاثیر را دارد و اما قسمتهای کناری خودرو که نسبت به نسل قبلی اش شاهد کمترین تغییرات بوده است. مهمترین تغییرات به وجود آمده در این بخش انتقال خط و برجستگی کناری خودرو از زیر دستگیره درها در نسل قبلی ( که در مدل نخستین نیز در زیر دستگیره ها بود ) به خود محل دستگیره ها در نسل جدید است که این تغییرات هدفی جز تنوع را نمیتواند در پی داشته باشد.
به هر حال آنچه که در این نقد آورده شد نظرات و تجربیات شخصی نگارنده مطلب در مورد طراحی نسل جدید سری هفت خودروی ب.ام.و و مقایسه آن با نسل های پیشین خود بود . و میدانیم که مبحث طراحی در تمامی حوزه های صنعت امری تقریبا سلیقه ای به شمار می آید و هیچ گاه نمیتوان زیباو دلچسب بودن یا خوش آیند نبودن طرحی را با دلیل و فرمول خاصی اثبات کرد.
با این وجود باید منتظر ماند و دید که عکس العمل مشتریان و علاقه مندان "ب.ام.و" نسبت به این خودرو چگونه خواهد بود . عکس العملی که علی رغم تمامی صحبت هایی که شد به عقیده نگارنده ، عکس العملی دل پذیر و خوب برای مسئولان کمپانی ب.ام.و خواهد بود. حتی اگر به قیمت ناراحتی طرفداران متعصب این کمپانی تمام شود!
فروش این محصول جدید در انگلیس از 15 نوامبر 2008 آغاز خواهد شد.
نقد
نظرات 2 |لینک ثابت | چهارشنبه، 19 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هفت | ارسلان
افشین قطبی رفت ؛ چون ...
نمیخواهد نماینده مجلس بشود !
شورای شهر هم نمیرود !
وقتی می برد نمیگوید امام زمان برد !
وقتی می بازد نمیگوید توطئه دشمن بود !
ما یه دونه علی دائی داریم !
برای املاک رابینسون هم تبلیغ نمیکند !
به حزب الله لبنان کمک مالی نمیکند !
الآن میخواهد برود تا بعداً محبور نشود در برود !
امروز میرود تا همه او را از ته دل بخواهند نه اینکه فردا عذرش را بخواهند !
پیاده میرود استادیوم ولی پیاده نمیرود مرقد !
با تمثال معظم له عکس نمیگیرد !
میگوید خون ایرانی ها از بقیه رنگین تر است !
به پیروزی میگوید پرسپولیس !
قهرمانی را دوست دارد ولی از قهرمان بازی بدش می آید !
فکر میکند باید به مردم احترام بگذارد !
به کسی فحش نمیدهد !
سعی میکند فارسی حرف بزند ولی سعی نمیکند عربی حرف بزند !
مسئله پرسپولیس برایش مهمتر از مسئله فلسطین است !
افشین در ایران به دنیا آمده بودی اما برای ایران ساخته نشده بودی...
افشین تو به ایران آمدی اما صد سال زودتر آمدی...
برو افشین برو ...
برو و زمانی برگرد که قدر تو را بدانیم ...
برو و زمانی برگرد که فحش دادن و دروغ گفتن بلد باشی!
::: امپراطور رفتی اما امپراطوری ات سقوط نکرد ! تو امپراطور هستی و خواهی ماند...:::
خیلی حرف دارم... خیلی ؛ اما حیف که دیگر دلی برای نوشتن ندارم.
نمیدانم چرا ... شاید که عذاب وجدان میکشم ! آری عذاب وجدان.
این رسم و آیین این دیار است که باید من و تو و ما به جای او و انها و ایشان عذاب وجدان بکشیم... آنها که وجدانی ندارند .!
خدای من نمیدانم چرا اما این روز ها و با شنیدن نام قطبی ، به یاد سنتوری می افتم.
نمیدانم قطبی و سنتوری چه ربطی به هم دارند اما میدانم که هر دو ضربه خورده اند ...
ضربه خورده ی این مملکت.
::: افشین عزیز ؛ از اینکه به ما یاد دادی که بدون فریاد زدن هم میتوان یرنده شد ازت ممنونم .:::
......................
کمی مربوطه! از روزنامه دنیای فوتبال:
پشت میز جابهجا شد و ناگهان گفت: «تصمیمام را گرفتهام. میروم.» دوستانی كه اینطرف میز منتظر قهوه سفارش دادهشده بودند، یكه خوردند.
- مگر در جلسه هیاتمدیره به تو تضمین ندادند كه بمان و همه شرایطت را تامین میكنیم؟
جواب قطبی منطقی بود: «فكر میكنم خواستههای من برای پرسپولیس سنگین است. شاید بهتر باشد بهجای آنكه 60 درصد تیم دچار تغییر بشود، من بروم و بقیه بمانند. این راه خیلی بهتری است.»
گارسون قهوه را سر میز آورد. منتظر ماند تا نگاهش به نگاه سرمربی پرسپولیس گره بخورد: «سلام آقای قطبی. میمانید یا نه؟» و افشین با خنده گفت: «هنوز مشخص نیست كه كجا میروم!»
امروز شنبه آخرین 24 ساعتی است كه سرمربی پرسپولیس هوای تهران را به ریههایش میفرستد. صبح فردا كه برسد، او با هواپیما به همسایه جنوبی سفر كرده. جایی كه از آنجا برای آیندهاش برنامهریزی میكند. ایران؟ خیلی سخت است كه بماند. جلال چراغپور، كارشناس زبده فوتبال ایران در اینباره چنین عقیده دارد: «او منتظر میماند تا جای علی دایی را بگیرد.» اما نه. برای افشین منتظر ماندن كار سختی است. بهخصوص كه یكبار طعم انتظار همراه با تشویش برای هدایت تیم ملی ایران را چشیده است.
- دو تیم اماراتی به او پیشنهاد مستقیم دادهاند. او میرود تا این پیشنهادها را بررسی كند. بعد هم نوبت هلند رفتن است. خانمش آنجا یك كار انتشاراتی دارد... بعد از آن هم یا میرود آمریكا یا میرود ژاپن. یك تیم از جیلیگ به او پیشنهاد كار داده.او تنها مربی ایرانی است كه چنین فرصتهایی برای آینده دارد. حتی یكی از خبرنگاران دیروز میگفت اگر دیك ادووكات، سرمربی مشهور هلندی به چلسی برود، ممكن است افشین از آنجا سر دربیاورد، اما این فقط یك شایعه غیرقابل تعقیب است. خود افشین میگوید: «هنوز هیچ تصمیمی برای آینده ندارم.»
لحن مصاحبههای سرمربی پرسپولیس در پایان هفته بهشدت تغییر كرد و نوستالژیك شد. بهخصوص در گفتوگوی طولانی با رادیو كه از اشك ریختن در تخت جمشید گفت. ایران برای او یك وطن همیشگی است، گرچه خود او مثل همسرش، یك فرد اینترناسیونالیست است كه از طعمهای مختلف تمدن در شرق و غرب ذرهای در او هست. قطبی كه روزهایی فوقالعاده و تكرارنشدنی را با ما تجربه كرد، حالا چمدانش را بسته و خیره به ساعت است. دیروز حبیب كاشانی، كه از صبح شماره قطبی را میگرفت، به اتفاق محمود خوردبین به خانه وی در خیابان جردن رفت تا آخرین تلاشها را برای حفظ پدیده امسال فوتبال ایران انجام دهد، اما قطبی تصمیمش را گرفته بود. او عزم رفتن دارد. شاید به این دلیل كه همه دوستانش او را از ماندن در ایران و ادامه كار منع كردند. شاید به این دلیل كه در قسمتی دیگر از دنیا سرنوشت با روی گشادهتری در انتظار اوست. شاید به این دلیل كه همین یكسال كار در ایران كافی بود.
- موهایم را نگاه كن. قبل از اینكه بیایم اینجا یكدست مشكی بود...
بدرود آقای افشین قطبی.
کمی مربوطه ۲ ! ار روزنامه اعتماد :
پای حسین کعبی به بلوک سیمانی کنار زمین می گیرد. خبرنگار می پرسد؛ آقای قطبی این بلوک ها خطرناک نیست؟ «چرا شاید یک بازیکن به خاطر همین بلوک ها بمیرد، ولی ما عادت کردیم. توی ایران همه چیز عادت می شود.»تلفنش زنگ می خورد. تلفن خانه اش. گوشی را برمی دارد.
«کجایی افشین؟» «ا… من… من، بیرونم. کار دارم.» حبیب کاشانی به قطبی یادآوری می کند که تلفن خانه اش را جواب داده است. افشین قطبی «دروغ تلفنی» را مهم ترین خاطره اش از کار در ایران می داند؛ «به کاشانی گفتم ببخشید دروغ گفتم، ولی به دروغ عادت کرده ام.»ضربه خلیلی به تور چسبید. به تور دروازه. قطبی فریاد می زند. دنبال حمید استیلی می گردد که در آغوش اش بگیرد. استیلی اخم کرده است. دور از افشین است. به «دوری» دستیارش عادت کرد.
رفت سوپر جردن. رفته بود خرید کند. فردای بازی با شیرین فراز در همان روزهایی که نیش، عادت و همخانه قطبی شده بود؛ شعار «افشین امپراتور» ساخته شد. محبوبیتش را با سیدمحمد خاتمی مقایسه کردند و از قیاس به شباهت رسیدند. آستانه تحمل بالایش را ستایش کردند و صداقتش را بر سر خیلی ها کوبیدند. افشین قطبی «عادت» می کرد و ستایش می شد. تحسین می شنید و نیش می خورد.
در مهم ترین بزنگاه ها اما حمایت توده به دادش می رسید تا بماند. … و جمعه 10 خرداد 1387 آخرین سکانس نیش و ستایش و عادت ثبت شد. حبیب کاشانی به خانه قطبی رفت. رفت که «یوروم» همسر افشین را راضی کند به ماندن. که قطبی سرمربی پرسپولیس بماند. اما در که باز شد، سالن خانه قطبی و کارتن های چسب خورده و چمدان های بزرگ، چشم کاشانی را گرفت. مدیرعامل پرسپولیس حرفی نزد. دیگر اصرار نکرد. یک فنجان چای و خداحافظ…افشین قطبی فردا صبح می رود.
برمی گردد سئول. شاید با رویای دستیاری هیدینک یا ادووکات در لیگ قهرمانان اروپا و شاید با هدف گرفتن یک تیم عربی و ادامه سرمربیگری. مرد رفتنی اما مرجع نگاه کسانی است که آرزوی ماندنش را داشتند. که او را فرشته فوتبال ایران می دانستند؛ قهرمان گمشده یی که برای نگه داشتنش، کتش را پاره کردند و به مرز خفگی اش رساندند در آن لحظات پس از قهرمانی.قطبی مرجع نگاه اقلیتی هم هست که معتقدند او بیش از ظرفیت و توانایی اش، تحسین و تمجید و نگاه های التماس کننده را جذب کرده است.
افشین قطبی صبح فردا در فرودگاه، نگاه های متفاوتی به خود می بیند؛ نگاه هایی که بیشتر بوی التماس می دهند و التماس ماندن قهرمان را دارند؛ و نگاه هایی با پیام نخواستن. با پیام «قبول کن شانس آوردی…» قطبی دارد از گیت فرودگاه عبور می کند که فشار آخرین نگاه ها را روی خود حس می کند. نگاه ها می گویند؛ «برو، برو وگرنه عادت می کنی.»افشین قطبی لبخند می زند. شاید برای دل کندن از آن بلوک سیمانی دوست داشتنی؛ همان بلوکی که پیش بینی کرده بود یک روز در تمرین پرسپولیس، کله یک نفر به آن می خورد و می میرد. افشین قطبی از عادت کردن، دل کند؛ سرش به بلوک سیمانی نمی خورد.
آزاد
نظرات 3 |لینک ثابت | جمعه، 10 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت | ارسلان
من هرچه قدر میخوام این وبلاگ ما غیر فوتبالی بشه ؛ نمیشه ...
روزی که این وبلاگ طی مراسم باشکوهی (!) افتتاح شد حتی بدبینانه ترین بازدیدکننده هم فکرش رو نمیکرد که این وبلاگ این همه فوتبالی بشه . اما شد . باور کنید تقصیر من نیست .
ـ شاید اگه حیدری اون ضربه هد رو به گل تبدیل نمی کرد
ـ شاید اگر دیدار فینال جام قهرمانان قبل از گشایش این وبلاگ برگزار میشد .
و چند شاید دیگر... این وبلاگ روند طبیعی خودش رو طی میکرد.
و اما اصل قضیه.
من هوادار پروپاقرص تیم ملی آلمان هستم... شروع این هواداری برمیگرده به سال ۱۹۹۶ . در جام ملت های ۱۹۹۶ . جایی که تیم ملی آلمان در دیدار نهایی جمهوری چک رو شکست داد و قهرمان یورو ۹۶ شد.واین آغاز گر جریانی شد که از من یک دو آتشه طرفدار آلمان ساخت در حالی که هنوز ۷ سالم هم نشده بود .
می رسیم به جام جهانی ۱۹۹۸ فرانسه . مسابقاتی که همزمان بود با سالهای ابتدایی دوران ابتدایی تحصیلی من . اما من فرانسه ۹۸ را به خوبی به یاد دارم. آلمان مسابقات را خوب شروع کرد . در گروهی تقریبا آسان مثل همه گروه هایی که آلمان در آن حضور دارد !
آلمان - یوگسلاوی سابق - آمریکا ـ ایران
آلمان ، آمریکا را میبرد ... ایران را شکست میدهد و فکر کنم با یوگسلاوی به تساوی میرسد .
خلاصه که به مرحله بعد صعود میکند... در مرحله ۱۶ تیم نهایی به مکزیک میخورد ... این بازی را کاملا به یاد دارم . آلمان با گلهای کلینزمن و بیرهوف مکزیک را شکست میدهد...
عمویم از مقدونیه زنگ میزند و به من تبریک می گوید (عمق هواداری را حال کنید ! )
اصولا یک خانواده است و یک ارسلان و یک آلمان... این رو همه اعضای خانواده ما میدونند.
در مرحله بعدی آلمان به تور کرواسی میخورد ... کرواسی پدیده آن سال . کرواسی با داوود شوکر.
کاملا به یاد دارم که قبل از بازی عمه ام میگوید چند تا میخورید ؟ اصلا جوابش را نمیدهم .
تقریبا از پیروزی آلمان مطمئن هستم ... اما در شب مسابقه (فکر کنم حوالی ۱۰-۱۱ شب ) کرواسی به صورتی دهشتناکی آلمان را شکست میدهد!... ¤¤¤ سه بر صفر ¤¤¤
پسر خاله ام از تهران به فاصله ۵ دقیقه بعد از سوت پایان بازی و به هدف تخریب اعصاب من ( که چیزی ازش باقی نمانده!) به خانمان زنگ میزدند و باقی قضایا ...
یادمن نمیرود ؛ تا یک هفته بعد از بازی تلفن را جواب نمیدادم! با توجه به اینکه ان موقع ها خبری از CALLER ID نبود ؛ هر تلفنی ممکن بود که بر روی اعصاب من پیاده روی کند.
و اما میرسیم به 2002 کره و ژاپن ... جایی که آلمان ناباورانه نایب قهرمان میشود. آلمانی که حتی در رسیدنش به 8 تیم نهایی نیز تردید داشتم نیست.اما زمین و زمان و حریف و ... دست به دست هم میدهند تا آلمان به فینال برسد . با بازی هایی مقابل آمریکا و کره و پاراگوئه !
و 2006 را هم که همگان به یاد داردند ... آن 2 دقیقه لعنتی که آلمان در مقابل ایتالیا در مرحله نیمه نهایی کم آورد . و به رده بندی رسید .
نمیدونم دقت کردید یا نه که کلا یورو 2000 و یورو 2004 را رد کردم .! جام هایی که کابوس وار برای آلمان ها تمام شد و صد البته برای طرفدارنش ...
اما یورو 2008 ...

واقعا نمیدانم که باید امیدوار بود یا نه ...
آلمان باز هم مثل همیشه در گروهی آسان با اتریش و لهستان و کرواسی رقابت خواهد کرد.
اتریش هم خانواده و همسایه.
لهستان که یک بار در 2006 طمع شکست را در مقابل آلمان چشیده است.
و کرواسی که هنوز داغ آن 3 گل رو تنم هست !
به هر حال امیدوارم که آلمان 2008 ، ناموفق تر از آلمان 2006 نباشد.
به امید قهرمانی سیاه و سفید ها و یا به قول مردمان خودشان : Die Nationalelf

این هم گروه بندی یورو 2008
آزاد
(نظر بدهید.) |لینک ثابت | چهارشنبه، 8 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت | ارسلان
۩ ۩ کار آگاهان موفق میشوند ؟! ۩ ۩
بدون شک خاطره انگیز ترین سریال پلیسی برای من سریال " معما " بود... فکر کنم محصول سال 82 .
با نقش آفرینی محمد کاسبی که بعد جاش رو به مجید مظفری داد . ( یا شاید برعکس! )
همواره احترام خاصی به سریال های مهدی فخیم زاده می گذارم .مهدی فخیم زاده ای که دیگر امروز حرف اول ژانر پلیسی در سیما را میزند . اما معتقدم که فخیم زاده از شاهکار ابتدایی خود (خواب و بیدار) یک روند نزولی را طی کرده است و با " بی صدا فریاد کن " به نقطه ناامید کننده ای رسید ... یک نقطه نا امید کننده برای یک سریال آبگوشتی ! "بی صدا فریاد کن " بیش از اندازه متفاوت بود ... متفاوت با واقعیت ها ، متفاوت با پس زمینه ذهنی بیننده و متفاوت با جامعه تلویزیونی ما .
سریال کلانتر را نیز دوست داشتم ، با بازی ایرج نوذری عزیز... اما هیچگاه ندانستم که کلانتر 1 دوست داشتنی تر بود یا کلانتر 2 ! اما بدون شک کلانتر 2 دل نشین تر و پخته تر بود . دلیلش هم خیلی واضح است ، خرج جلوی دوربین ! تمام ...
اما سریال کار آگاهان. راستیتش اصلا به مهدی هاشمی نمیاد که کار آگاه باشه!
اصولا در فیلم های پلیسی ؛ نقش اول پلیس باید یک جنم خاصی و باور پذیری داشته باشه مثل فرهاد قائمیان در "بی صدا فریاد کن" و یا مثلا سیاوش تهمورث در "زهر و پادزهر" سامان مقدم.
اما متاسفانه این جنم و کاریزما به هیچ عنوان در مهدی هاشمی با اینکه بازیگر فوق العاده ای است دیده نمیشود . . . بقیه بازیگران سریال هم به همین ترتیب. واقعت این است که عدم وجود ستاره تلوزیونی در سریال را نمیتوان انکار کرد . البته عدم وجود ستاره در سریال اصلا چیز بدی نیست و من به شخصه همین سبک را دوست دارم . مثل سریال "راه شب" داریوش فرهنگ .
اما خب باید بپذیریم که این فیلم پلیسی است و جریان کاملا متفاوت است . بیننده دوست دارد قهرمان بازی های پلیس را از بازیگر ستاره و محبوبی ببیند ...
موسیقی سریال نیز قابل قبول است اما عالی نیست . با این وجود از تمامی موسیقی متن های سریال های پلیسی دیگر کشور یک سر و گردن بالاتر است . تیتراژ نیز به همین ترتیب .
نکته قابل تامل و البته مثبت فیلم نیز ، تصویر برداری قابل قبول و گهگاه عالی کار است . که البته در این میان ارتفاع مناسب دوربین در صحنه ها به این تصویر برداری خوب ، کمک شایانی میکند.
به هر ترتیب "کاآگاهان" حمید لبخنده میروند که موفق شودند...برایشان آرزوی موفقیت دارم !

آزاد
نظرات 1 |لینک ثابت | پنجشنبه، 2 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت | ارسلان
شاید بتوان راه بیانش را بست یا اینکه رگ خون روانش را بست
زخمی که روایتگر دردی باشد با چسب نمیتوان دهانش را بست
![]()
پول کلم و هویچ ها را پرداخت کم کمک کلمه ؛ قافیه هایش را باخت
جوشید دلش میان سیر وسرکه با شعر نمیتوان که ترشی انداخت!
![]()
امروز ببین عشق چه با ما کرده زود آمده هرچه را بجا جا کرده
حالا که قرار است بعشقیم به هم مرگ آمده کفش توی یک پا کرده
![]()
حالا که ورق ها همگی رو شده اند سرخورده از این همه تکاپو شده اند
گیریم کسی کلید را پیدا کرد درهای جهان قفل از آن سو شده اند
آزاد
(نظر بدهید.) |لینک ثابت | چهارشنبه، 1 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت | ارسلان